داستان های خفن وجداب رادیو بی مرز
داستان تو ۱۷سالگی میرفتم خونه همسایه که پسرش تو درس کمکم کنه یه روز که تو اتاق تنها بودیم
شوهرم خیلی اهل رفیق بازی بود دوستاشو می آورد خونه تا اینکه یه روز
داستان با پسرخالم ازدواج کردم یه روز که برگشتم خونه یهو صدای شوهرم رو شنیدم با یه خانم که
نوجوون بودم که با پسر عمم دوست شدم و بعد ازدواج کردیم بعد دو بار بچه هام رو مجبورشدم سقط کنم تا
دختر ساده ای بودم که از شهرستان رفتم تهران واسه درس یکی از همکلاسی هام بهم درخواست دوستی داد و
از افغانستان به ایران مهاجرت کردیم خواهرم کاری کرد که من مجبور شدم با شوهرش
داستان یه باشگاه روبروی خونمون بود یه روز که شوهرم رفت ماموریت
داستان فقط ۱۶سالم بود که تو یه روز بارونی سوار تاکسی شدم برم تولد دوستم تو راه راننده بهم تجاوز
من تک پر بودم و اون تنوع طلب من دوست داشتم فقط با اون باشم و اون همزمان با چند تا دختر
داستان عبور از مرز شورت شورتس Shorts Short داستان واقعی پادکست پادکست فارسی پادکست صوتی داستان
عاشق زن شوهردار همسایه شدم که با حجاب بود با کلی تلاش تونستم باهاش دوست بشم مدتی گذشت و رابطه ما
داستان واقعی پسر همسایه داستان داستان واقعی پادکست
دانشجو بودم با پسری دوست شدم و بعد از گذشت مدتی اتفاقات خاصی افتاد که
کهن ترین داستان جهان یکی از زیباترین داستان های کوتاه رومن گاری نویسنده برجسته فرانسوی
پسری اومد خواستگاریم ک ازدواج کردیم با اصرار مادرشوهرم بچه دار شدیم اما متاسفانه بعدش
با هزار امید و آرزو با دوست پسرم مهاجرت کردم به اروپا اما اونجا اتفاقاتی افتاد که
با شوهرم و دوستاش رفته بودیم شمال تفریح دوست شوهرم که حسابی مست بود اومد سمتم
داستان بلند فارسی دختر ساده ای بودم که رفتم تهران و اونجا بخاطر سادگیم پرده بکارتمو از دست دادم
داستان شوهر ساده ام رو گول میزدم و آخر هفته تا صبح با دوست پسرم